سه شنبه، 20 بهمن 1388 / Tuesday, February 09, 2010    
 

 
بحران ارتباطات و پرسش هاي پيش رو(موضوع كلاس مديريت رسانه نيمسال آينده)
يك بستر و چند رؤيا

بحران بعد از انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري را از مناظر گوناگون مي توان و بايد مورد بررسي هاي عميق قرار داد. يكي از اين مناظر، نگاه به اين پديده و پيامدهاي آن از زاويه مديريت ارتباطات است. اميدوارم در ترم آينده درس "مديريت رسانه 2" بخشي از كلاس را بتوانم به اين امر مهم اختصاص دهم و از كمك هاي فكري و عملي دانشجويان بهره مند شوم.
اساساً بحران ارتباطات زماني بوجود مي آيد كه "اعتبار" يك فرد يا سازمان با چالش مواجه شود. اين چالش ممكن است به دلايل مختلف سياسي، اجتماعي يا اقتصادي بوجود آيد.
بحران ها بطور عموم سه تهديد مرتبط با يكديگر را پديد مي آورند:
1- تهديد امنيت عمومي
2- تهديد اقتصادي و زيان هاي مالي
3- ازبين رفتن اعتبار
"اعتبار" براي هر فرد يا سازمان، بزرگترين سرمايه اي است كه راه هاي فعاليت او را باز مي كند و انجام مأموريت را ميسور و دستيابي به اهداف را مقدور مي سازد. بنابراين حفظ "اعتبار" اولين اقدام براي هر فرد يا سازمان و يا كشور است و در صورتي كه به هر دليلي اعتبار مورد هجمه واقع شود دفاع از آن اولويت ويژه مي يابد زيرا بقا را در خطر قرار مي دهد.
يكي از بزرگترين چالش هايي كه جمهوري اسلامي در طي سي سال اخير مرتب مواجه شده حمله به "اعتبار" و حيثيت و منابع كسب آن بوده است. بطور مثال در بحبوحه جنگ تحميلي برخي روزنامه هاي اسرائيلي اعلام كردند كه ايران از اسرائيل سلاح خريده است و اين خبر كذب؛ مدت ها بوسيله ديگر مطبوعات غربي و راديو و تلويزيون ها بطور جنجالي مورد بحث قرار مي گرفت زيرا مبارزه با اسرائيل درميان ملل مسلمان پايگاهي اصولي دارد، و يكي از  منابع كسب اعتبار است. امام خميني رحمة الله عليه در پاسخ به اين هتاكي ها فرمودند كه اين ها(اسرائيلي ها) مي دانند آن قدر نجس هستند كه اگر به كسي بچسبند آن هم نجس مي شود براي همين اين حرف ها را مي زنند( فرمايشي قريب به همين). در واقع امام از يكي از منابع "اعتبار" جمهوري اسلامي دفاع مي كند. مانند اين حمله به "اعتبار" هروقت در سطح داخل يا بين الملل بطور محدود يا گسترده پيش مي آمد، حضرت امام(رة) يا ديگر مسئولان و كارگزاران نظام يا رسانه ها وظيفه دفاع را انجام مي دادند و بعداً مقام معظم رهبري به انجام مسئوليت توجه شايسته اي شده است.
امروزه مهمترين منابع "اعتبار" جمهوري اسلامي مورد هجوم و به تعبيري شبيخون قرار گرفته است. تلاش بسيار زيادي در سطح بين المللي و متأسفانه داخلي مي شود تا علامت سؤال بر روي آن ها قرار گيرد. از اين طرف هم سعي مي شود از "اعتبارِ"ي كه طي سي سال با مجاهدت و مقاوت ملت در پناه اسلام كسب شده، دفاع شود.
از اين رو از منتظر مديريت ارتباطات  پرسش هاي مهمي پيش مي آيد كه بايد به آن ها پاسخ داد و راه حل مناسب از ميان آن ها جست. قبل از طرح برخي پرسش ها كه اميدوارم بوسيله شما تكميل شود، شايد بهتر باشد براي تبيين درست از "بحران ارتباطات"، دو مكتب اصلي كه در بررسي ارتباطات وجود دارد مروري ساده بنماييم.
دو مکتب اصلی در بررسی ارتباطات وجود دارد:
1-     مکتب فرآیندی: در مکتب اول ارتباطات به عنوان انتقال پیام نگریسته می شود. در این مکتب بررسی می شود که چگونه فرستنده ها و گیرنده ها پیام ها را رمز بندی و رمزگشایی می کنند و انتقال دهندگان پیام ها چگونه از کانال ها و رسانه ای ارتباطی بهره مند می شوند این مکتب ارتباط را فرآیندی می داند که طی آن شخصی بر رفتار یا حالت ذهنی شخص دیگری اثر می گذارد.
اگر از منظر بحران به آن نگاه كنيم هرگاه يكي از مراحل انتقال پيام(منبع پيام، پيام، كانال انتقال پيام، گيرنده پيام) دچار بحران شود يعني اعتبار آن از بين برود و به تعبيري مشروعيت خود را از دست بدهد، انتقال پيام انجام نخواهد شد.
2-     مکتب تولید و مبادله معنا(معنا شناختی): در این مکتب بررسی ارتباط یعنی بررسی متن و فرهنگ. روش اصلی علامت شناسی یا علم علائم و معانی است. در اين مكتب ارتباط را توليد معنا در بستر فرهنگي مشترك مي داند. بحران ارتباط در اين ديدگاه مربوط به بحران در حوزه معناي مشترك است. يعني بين ارتباط گر و ارتباط گيرتده معناي مشترك از بين مي رود يا منابع توليد معنا دچار بحران مي شود.
پرسش هاي فراواني از زاويه بحران ارتباطات پيش روي ما است. برخي از آن ها از جنس "چرا" و تعليل است. برخي از جنس "چگونه" و تبيين است و برخي از جنس "چه" و توصيف است.
براي هركدام نيز پاسخ هايي است كه از ميان آن ها بايد مناسب ترين را انتخاب كرد.
پرسش هاي شما از بحران ارتباطات فعلي چيست؟
نسبت به اين پرسش ها يا پرسش هاي ديگران چه پاسخ ها و راه حل هايي را پيشنهاد مي كنيد ؟
 
 




درج يادداشت و نظرات

نام:
  ايميل:
توضيحات:
    نظرات ارسال شده:
  • محمدرضا مانی فر:
    به نام خدا استاد بزرگوار جناب آقاي دکتر حسن خجسته در يادداشت اخير خود با عنوان يک بستر و چند رؤيا به طرح مسأله درباره پيامدهاي رسانه اي بحران پس از برگزاري انتخابات دهم رياست جمهوري پرداخته اند و از مفهومي به نام بحران ارتباطات سخن به ميان آورده اند. ايشان با بررسي جنبه هاي مختلف بروز و ظهور بحران ها در جامعه از سه آسيب عمده آن بر: تهديد امنيت عمومي؛ تهديد اقتصادي و زيان هاي مالي؛ و از بين رفتن اعتبار ياد کرده اند و حمله و شبيخون به حيثيت و منابع کسب اعتبار را بزرگ ترين چالش امروز نظام جمهوري اسلامي ايران دانسته اند و امتداد آن را در عملکرد رسانه ها؛ به ويژه صدا و سيما مورد توجه قرار داده اند. بحران ارتباطات و فراخوان براي ارايه راه حل هاي مقابله با آن، عصاره نگاه دکتر خجسته در نگارش يادداشت اخير است که در پرتو نگاه متفاوت دو مکتب: فرآيندي، که به چگونگي انتقال صرف پيام از رسانه ها به مخاطبان تأکيد دارد؛ و توليد و مبادله معنا (معناشناختي)، که به چگونگي پردازش، درک و دريافت مخاطبان از پيام ارسالي رسانه ها تمرکز دارد؛ به جستجوي پرسش ها و پاسخ هاي احتمالي از زمينه هاي: ايجاد؛ و تداوم بحران ارتباطات در جامعه مي پردازد؛ «پرسش هايي که برخي از آنها از جنس چرا و تحليل؛ برخي از جنس چگونگي و تبيين؛ و برخي از جنس چه و توصيف است.» دکتر خجسته در پايان يادداشت خويش، با طرح دو پرسش اساسي زير از عموم پژوهشگران، دانشجويان و علاقه مندان براي مشارکت در طرح مناسب بحث ياري خواسته اند: « پرسش هاي شما از بحران ارتباطات فعلي چيست؟ نسبت به اين پرسش ها يا پرسش هاي ديگران، چه پاسخ ها و راه حل هايي را پيشنهاد مي کنيد؟» گرچه من در جايگاه دانشجويي کمترين، بضاعتي اندک در خود براي پرسشگري و پاسخگويي؛ به ويژه در طرح اينگونه مباحث پيچيده و چندلايه اجتماعي مي بينم و اگر تعبيري جسورانه نيابد، عمده علت اساسي بروز و گسترش بحران ها و مسايل اجتماعي در ايران ديروز و امروز را در بي بضاعتي و در نگاهي خوش بينانه، کم بضاعتي و ناتواني پاسخگويان اصلي؛ يعني مسئولان و دست اندرکاران، جستجو مي کنم، اما بر اين باورم که بحران اخير، فرصتي مناسب براي بررسي و نقد مجموعه عملکردهاي رسانه هاي ما؛ به ويژه صدا و سيما در دو دهه گذشته فراهم آورده است. چنين مجالي آنگاه شايسته استفاده و بهره برداري مناسب مي شود که بدانيم استاد بزرگوار، خود نزديک به دو دهه پيشينه فعاليت مستمر در بدنه و پيشاني مجموعه صداي جمهوري اسلامي ايران داشته اند و همواره در پي آن بوده اند تا نظر و عمل را به همنشيني مناسب هم درآورند. سنتي حسنه که اکنون نيز در ديدگاه و رفتار ايشان استمرار دارد. مي گويند: پرسشگري درست نيمي از مسير پاسخگويي درست است. اميد که آنچه در پيش روي شماست، اينچنين باشد. البته باز هم تأکيد مي کنم بضاعت صاحب قلم بسيار کمتر از آن است که تصور مي شود. تنها سعي بر آن است تا پرسش هايي را که چندي است در ذهن من جريان دارد، به اين بهانه بيان و در جايي ثبت کنم. پس چنين انديشه ها و سخنان گاه ناپخته را بيش از آنچه بايد، جدي نگيريد! ................................................................................ خاطرم هست چند سال پيش که در آزمون دکتري جامعه شناسي (گرايش مسايل اجتماعي ايران) پذيرفته و به مصاحبه علمي دعوت شدم، نخستين پرسشي که از سوي يکي از استادان بنام جامعه شناسي در جلسه مطرح شد، آن بود که: مهم ترين مسأله اجتماعي ايران از ديدگاه شما چيست؟ اعتياد، فقر، فحشا، فساد اداري، نبود آزادي و بسياري گزينه هاي ديگر به عنوان پاسخ در ذهن من گردش مي کرد، اما هيچکدام را نمي شد به عنوان مهم ترين مسأله براي هيأت مصاحبه کننده بيان کرد. از اين رو پس از لختي انديشيدن و سبک سنگين کردن گفتم: بي توجهي به فرهنگ بومي و فقدان پيوست فرهنگي در طراحي و تدوين سياستگذاري ها و برنامه ريزي هاي توسعه. گرچه مسير تقدير، آينده اي ديگر را براي من رقم زد و در نهايت، دانشجوي دکتري ژورناليسم (گرايش راديو) شدم، اما همواره چنين پرسش و پاسخي در ذهن من به عنوان علت العلل مسايل و معضلات اجتماعي ايران امروز باقي ماند. اعتقاد و باور اساسي من آن است که آنچه در رخدادهاي پيش و پس از برگزاري انتخابات دهم رياست جمهوري امکان و مجال بروز و ظهور يافت در چنين علتي اساسي ريشه دارد و به بياني بهتر، ميوه نارس درختي است که در سال هاي پس از پايان جنگ به عنوان توسعه در زمين اين ملک کشت شده است. نيمه شعبان سال 1357 را به ياد آوريم: آن گاه که انديشمند شهيد مرتضي مطهري در حال نگارش خطابه خود درباره نهضت هاي اسلامي در صد ساله اخير بود و از رهگذر آن، آسيب هاي احتمالي انقلاب اسلامي و نظام نوپاي جمهوري اسلامي را بيان و پيش بيني مي کرد. از ديدگاه او: نفوذ انديشه هاي بيگانه؛ تجدد گرايي افراطي؛ ناتمام گذاشتن حرکت نهضت؛ رخنه فرصت طالبان؛ ابهام طرح هاي آينده؛ و فقر معني، از جمله آفات و آسيب هايي است که مي تواند همواره در کمين چنين نهضت، انقلاب و نظامي باشد و مسأله ساز در حال و آينده آن به شمار آيد. انقلاب اسلامي در 22 بهمن 1357 به پيروزي رسيد و نظام جمهوري اسلامي در 12 فروردين 1358 استقرار يافت؛ انقلابي که بيش و پيش از آنکه انقلابي سياسي در جايگزيني نظام پيشين شاهنشاهي باشد، انقلابي فرهنگي در احياي ارزش ها، باورها و جهان بيني توحيدي به شمار مي آمد يا حداقل از ديدگاه رهبر و بنيانگذار فقيد و پيشتازان آن، اينچنين مي نمود. ما مدعي آن بوديم که فرهنگ در نظام نوپديد، جايگاه و نقشي ارزنده دارد. اقتصاد، سياست، اجتماع و رسانه را تنها و تنها از ديدگاه فرهنگي و ارزشي، شايسته ارزيابي و نقد مي دانستيم و خود و جامعه خود را پيشرو در مقابله همه جانبه با هرگونه تأثير پذيري از فرهنگ استکباري و استعماري غرب مي ديديم. گرچه گاه و بي گاه به مسير افراط مي غلتيديم، اما رهبري امام (ره) و شور و شعور سال هاي نخستين انقلاب و دفاع مقدس هشت ساله چنان بود که پيوستگي دروني را در برابر توطئه ها به ارمغان آورده بود. جنگ تحميلي هشت ساله فرصتي نعمت گون بود که پايه هاي استقرار نظام جمهوري اسلامي و سازوکارهاي قانوني آن را در جامعه فراهم آورد و باور دشمنان داخلي و خارجي را به براندازي و تغيير مستقيم نظام، تغيير اساسي داد. جنگ پايان يافت، امام رحلت کرد و خرابي هاي بسيار بر جاي مانده از دوران پيش از انقلاب و هشت سال جنگ تحميلي در برابر مسئولان و برنامه ريزان کشور خودنمايي کرد. ترميم سريع خرابي ها و بازسازي شتابان زيرساخت ها در دستور کار قرار گرفت و برنامه توسعه پنجساله اول بر بنيان آن به مجلس ارايه، مصوب و اجرا شد. اين همه تلاش در حالي از مرحله طراحي به اجرا مي رسيد که صحنه نبرد مستقيم نظامي پيشين به صحنه نبرد غيرمستقيم فرهنگي، تغيير وضعيت داده بود و جنس تهديدها چهره اي ديگر يافته بود. نگاهي همه جانبه لازم بود تا جامعه انقلابي همچنان انقلابي بماند و دغدغه درست توسعه به سلاحي بر ضد توسعه به معناي واقعي کلمه تبديل نشود: توسعه در پرتو ارزش ها، باورها و جهان بيني فرهنگي ايراني و اسلامي. شايد طراحي و پياده سازي چنين الگويي نيازمند پاسخگويي مناسب به اين پرسش اساسي بود که: نسبت انقلاب و نظام ما با غرب چيست؟ ما بايد از ابتداي انقلاب به اين پرسش پاسخ مي داديم. گرچه رخدادهاي بسيار در سال هاي نخستين پس از انقلاب و آغاز جنگ تحميلي، مجالي براي پاسخگويي فراهم نياورد. آغاز دهه 1370 شمسي وقت مناسبي براي پاسخگويي به چنين پرسشي اساسي لااقل در سياستگذاري ها و برنامه ريزي هاي توسعه بود که متأسفانه امکان تحقق نيافت. شايد اگر آن زمان به چنين پرسشي به درستي پاسخ مي داديم، در سال هاي بعد شاهد گسست ميان نظام هاي سياسي، آموزشي و رسانه اي جامعه به اين اندازه نبوديم. ما در روند طراحي و اجراي برنامه هاي توسعه به جايگاه و نقش اساسي فرهنگ در جامعه نگاهي بيشتر سرمايه بر و مصرفي داشتيم و علي رغم شعارهاي بسيار، به هيچ تدبير مناسب و مؤثر براي مقابله با تهديدهاي نوظهور فرهنگي و رسانه اي در جامعه نينديشيديم. جالب آن است که ما خواسته و ناخواسته در همان مسيري افتاديم که بانک جهاني و ديگر مؤسسات بين المللي در پي آن بودند. حال آنکه مباني انقلاب اسلامي با چنين تدابير و توصيه هايي ها، تباين و تناقضي آشکار داشت. ما به آسيب هاي فرهنگي و ارزشي مدرنيزاسيون يا تجدد گرايي گاه افراطي بي توجهي کرديم و چون دوران پهلوي دوم با مسايل مختلف اجتماعي حاصل از آن، مواجه شديم. به نظر مي رسد آنچه رخ داد به زيبايي در بيان دکتر فرامرز رفيع پور جلوه گر است؛ آنجا که در کتاب توسعه و تضاد مي نويسد: « بعد از پايان جنگ نيز سياست توسعه موجب به هم زدن تعادل اجتماعي، افزايش نابرابري، تغيير ارزش ها و پيدايش انواع مسايل شد. با اين تفاوت که در اين نوع نابرابري جديد، اکثر گروه ها با کاهش درآمد روبه رو شدند و قشر متوسط رو به تحليل رفت. در اين قالب نابرابري جديد، تغيير سريع ارزش هاي معنوي به سوي ارزش هاي مادي، سودجويي و فردگرايي در جامعه گسترش يافت و ملاحظات اجتماعي، اعتماد اجتماعي، انسجام اجتماعي، نظم اجتماعي و در نهايت، رضايت اجتماعي و وحدت ملي مورد تهديد جدي قرارگرفت.» مسأله آن بود که ما مدعي انقلاب و نظامي ديني و فرهنگ بنياد بوديم و آنچه صورت مي داديم، گاه فرسنگ ها از آرمان ها و شعارهاي انقلاب فاصله داشت. اينچنين بود که رفته رفته اسب ترواي توسعه وضعيت را به جايگاهي رساند که انگار پوسته سياستگذاري ها و برنامه ريزي ها، ايراني _ اسلامي و مغز آن، وارداتي و به طور عمده غربي بود. راه، راه التقاط بود و بازتاب آن نزد منتقدان، يا نفي کامل دستاوردهاي فرهنگ و تمدن غرب و يا رعب و تسليم کامل در برابر آن به عنوان ضرورت و مصلحت امروز بود. مناسب است که يک بار، همه جانبه و واقع بينانه به راه طي شده بيست سال گذشته بنگريم و خود را در امروز جامعه، مخاطب اين پرسش قرار دهيم که: چرا اينگونه شد؟ فقدان پاسخگويي مناسب به پرسش هايي اينچنين که در نهايت راه به بررسي نسبت ما با غرب مي انجامد، در عرصه چيستي و چگونگي عملکرد و فعاليت هاي رسانه ها؛ به ويژه صدا و سيما نمود يافته است؛ چرا که رسانه ها دستاورد فرهنگ و تمدن غرب هستند و به سبب جايگاه و نقش تأثيرگذار خود، با جامعه و در جامعه تعريف مي شوند. بايد پذيرفت که ما با رسانه ها ساده انگارانه برخورد کرديم. انقلاب اسلامي گرچه از برد و نفوذ رسانه هايي چون اعلاميه، نوار کاست و تا اندازه اي هرچند ناچيز، راديو براي تبليغ، تهييج و بسيج توده ها استفاده کرد، اما در نگاهي واقع بينانه جريان اصلي آغاز، تداوم و فرجام پيروزي خود را مديون رسانه هاي سنتي چون: مسجد، حسينيه و تکايا بود. جهت گيري ها و محتواي شعارهاي انقلاب به گونه اي بود که رسانه هاي سنتي بهترين محمل براي انتقال و نهادينه سازي پيام انقلاب در جامعه به شمار مي آمدند و رسانه هاي جمعي مدرن به عنوان مکمل در خدمت اشاعه اين پيام قرار مي گرفتند. پيروزي انقلاب اسلامي و استقرار نظام جمهوري اسلامي، آرايشي ديگر در عرصه رسانه ها پديد آورد. رسانه هاي جمعي چون: مطبوعات، سينما، راديو و تلويزيون در کنار رسانه هاي سنتي پيشين در خدمت انقلاب و اهداف آن قرارگرفتند. اينجا بود که انقلاب و نظام نيازمند طراحي و تدوين نقشه راه براي طي به سلامت مسير تحول و توسعه در چارچوب اهداف و شعارهاي بنيادين انقلاب بودند تا به آنچه موردنظر بنيانگذار فقيد و پيشتازان انقلاب بود، دست پيدا کنند. بحران هاي مختلف سال هاي آغازين پس از پيروزي و جنگ هشت ساله مانع از آن شد تا چنين اتفاقي به درستي رخ دهد. گرچه بايد انصاف داشت که تحولاتي در نوع خود مثبت در اين ميان رخ داد: برگزاري جشنواره هاي مختلف سينمايي چون جشنواره فيلم فجر، حضور مؤثر راديو و تلويزيون در عرصه ثبت و انتقال صحنه هاي مختلف دفاع مقدس و ديگر رخدادهايي اينچنين، گام هايي شايان تأمل در اين دوران به شمار مي آمد. اما نبايد چنين واقعيتي را نيز ناديده گرفت که نطفه برخي انحرافات هم در چنين دوراني پايه گذاري شد؛ انحرافاتي که در سال هاي پس از پايان جنگ و آغاز اجراي برنامه هاي توسعه، تقويت شد و دايره آن، گسترشي بيشتر يافت. نوع نگاه به استعدادها و ظرفيت هاي رسانه ها در جامعه از سوي مديران و دست اندرکاران، آسيب اساسي در پيدايش چنين انحرافاتي بود. ابزارگرايي بر مبناي اين گزاره اساسي که «رسانه ها همچون ظرف هايي خالي هستند که هر مظروفي را به خود مي پذيرند»، دامي بزرگ بر سر راه رسانه هاي ما پهن و زمينه را براي نفوذ انديشه هاي بيگانه و رخنه فرصت طلبان فراهم کرد. ابزارگرايي موجب آن شد تا چگونه گفتن اولويتي پايين تر از چه گفتن در رسانه هاي ما بيابد؛ کميت پيام بر کيفيت آن پيشي بگيرد؛ و پيام زدگي جايگزين پيام رساني در فعاليت ها و عملکرد رسانه هاي ما شود. اينجاست که مي توان تداخل کارکرد ميان رسانه هاي سنتي و جمعي و حتي خود رسانه هاي جمعي را به تماشا نشست؛ تداخلي که گاه به خروجي صفر در برآيند سياستگذاري ها و برنامه ريزي ها منجر مي شد و ما را در مقابله با تهاجم فرهنگي غرب خلع سلاح مي کرد. اين آغاز نفوذ انديشه هاي بيگانه و رخنه فرصت طلبان بود تا به زعم خود بر چنين چهره ناکارآمد، رنگي از کارآمدي بزنند. کاش سياستگذاران و برنامه ريزان ما اين جمله هاوارد هاکز را شنيده بودند که: «اگر پيام مي خواهي به تلگرافخانه برو!» ما بايد ابتدا ماهيت و ويژگي رسانه ها و نسبت آن با ارزش ها، باورها و جهان بيني فرهنگي خود را مي شناختيم تا بر پايه آن، سياستگذاري و برنامه ريزي مي کرديم. بايد استعدادها و ظرفيت هاي رسانه ها را برمي شمرديم و فرصت ها و تهديدها را بر بنيان آن درنظرمي گرفتيم. بايد به اين پرسش، پاسخ مي داديم که: ما از رسانه ها چه مي خواهيم؟ متأسفانه چنين پرسشي هرگز پاسخي مناسب از سوي سياستگذاران و برنامه ريزان نيافت و تنها در اندازه طرح شعارهايي کلي و تکرار برخي واژگان، آن هم براي استفاده ابزاري و اسکات خصم، باقي ماند. حال آنکه حداقل انتظار آن بود هنگامي که امام راحل از صدا و سيما به عنوان دانشگاه عمومي ياد مي کنند يا رهبر فرزانه انقلاب به طرح مسأله درباره شبيخون فرهنگي مي پردازند، مأموريت ها، راهبردها و سازوکارهاي اجرايي به صورتي نظام مند و عملياتي طراحي، تدوين و اجرا شود. چنين اتفاقي هيچگاه رخ نداد و آنچه موردنظر بود، هيچگاه به صورتي شايسته محقق نشد و تنها به آنجا انجاميد که رسانه هاي ما در زمين بازي ديگري به خود گل مي زدند و جالب آنکه براي خود هورا مي کشيدند! تعدد ايستگاه هاي راديويي و کانال هاي تلويزيوني از جمله تلاش ها براي مقابله بهنگام با تهاجم فرهنگي غرب در دهه دوم انقلاب بود. استدلال دست اندرکاران آن بود که اين تعدد به تنوعي منجر مي شود که حاصل آن، مقابله با رسانه ياغي ويديو، امواج مخرب راديوهاي بيگانه و ماهواره است. گرچه چنين استدلالي منطقي مي نمود و تلاش هايي درخور توجه در پرتو تحقق هدف آن صورت گرفت، اما با گذشت زمان و فقدان نگاه مناسب به ماهيت رسانه هاي راديو و تلويزيون و نسبت آن با مقوله فرهنگ، آنچه نبايد، رخ داد: بسط و گسترش کمي به آسيبي براي کيفيت تبديل شد و ناديده انگاشتن استعدادها و توانمندي هاي رسانه در درون و برون به تداخل کارکردي، پيام زدگي، فقدان تنوع و ريزش مخاطبان منجر شد که چنين آسيبي در نهايت، به تسليم بيش از پيش مخاطبان به رسانه هاي رقيب انجاميد. به بياني ساده تر، رسانه هاي ما سفيران بازاريابي ديگران شدند. قبض و بسط هاي مقطعي نيز در چنين چارچوبي شايسته توجه بوده و هست. رسانه هاي ما؛ به ويژه صدا و سيما کمتر توانسته اند به ايجاد و برقراري نسبتي متعادل و منطقي با دولت و گروه هاي ذي نفع اجتماعي دست يابند. اينچنين است که همواره چنين رابطه اي از فقدان تعادل در رنج بوده است. از نقد بي رحمانه تا جانبداري بي چون و چرا، طيفي است که مي توان در نمايش چنين رفتاري نامتعادل ترسيم کرد. راديوهاي جوان و گفت و گو و عملکرد ديروز و امروز آنها، نمونه اي بارز از درستي چنين ادعايي است که خود نيازمند نگارش يادداشتي ديگر است. ضمن آنکه برخورد با موسيقي در رسانه، خود به تنهايي در اثبات چنين سخني کفايت مي کند. اما پيامد چنين رفتارهايي چيست؟ پيامد آن است که رسانه هاي ما؛ به ويژه صدا و سيما به رسانه هايي تبديل شده اند که بايد آنها را پيش بيني ناپذير پيش بيني پذير دانست؛ پيش بيني ناپذير براي دست اندرکاران و پيش بيني پذير براي مخاطبان و جامعه. حال آنکه رسانه ها براي حضور فعال و مؤثر در جامعه بايد پيش بيني ناپذير براي مخاطبان و جامعه و پيش بيني پذير براي دست اندرکاران باشند. اين بزرگ ترين آسيب بر سر راه فعاليت مؤثر يک رسانه است که در اندازه به صدا درآوردن ناقوس مرگ يک رسانه در جامعه، تهديدزا و خطرآفرين است. به بياني ديگر، هنگامي که رسانه به صورتي مداوم با سياست شل کن _ سفت کن انفعال گونه به ادامه فعاليت مي پردازد، دو پيام اساسي را به خود و جامعه اعلام مي کند: نخست آنکه به جامعه، مخاطبان و گروه هاي ذي نفع اجتماعي مي گويد که خطوط قرمز فعاليت ما تابعي از فشارها و لابي هاي پشت پرده است و از انبساط تا انقباض کامل مي تواند جا به جا شود. اينگونه است که جامعه، مخاطبان و گروه هاي ذي نفع اجتماعي با رسانه اي پيش بيني پذير رو به رو مي شوند که به اصطلاح دست آن در برابر آنها گشوده است و نمي تواند برگ برنده اي براي آنها رو کند. استفاده از موسيقي و چگونگي مواجهه با انتقادها درباره حدود و چگونگي استفاده از آن، خود حديث مفصلي از اين مجمل است. دوم آنکه به برنامه ريز و برنامه ساز خود مي گويد که من به عنوان رسانه حاضر به پرداخت هزينه هاي سرآمدي، خلاقيت و نوآوري در روند برنامه ريزي ها و برنامه سازي ها نيستم و اگر هم گاه به چنين سمتي بروم، امکان عقب نشيني سريع من به سبب اندک انتقاد و فشاري فراهم است. از اين روست که برنامه ريز و برنامه ساز کمتر حاضر به پذيرش مسئوليت مي شود و خود را در رخدادهاي و رويدادهاي مختلف چون بحران پس از برگزاري انتخابات دهم به کناري مي کشد و جنت مکاني پيشه مي کند. چون حضور فعال در چنين عرصه اي را تنها موجب هدررفت توانمندي ها، سرگرداني و در نهايت، قرباني شدن خود مي بيند. متأسفانه اين يک واقعيت تلخ است که رسانه هاي راديو و تلويزيون ما، پيش بيني پذير براي جامعه، مخاطبان و گروه هاي ذي نفع اجتماعي و پيش بيني ناپذير براي برنامه ريزان و برنامه سازان خود هستند و از اين رهگذر، چه آسيب ها و زيان هايي که در حفظ و جذب مخاطبان و جلب اعتماد آنها نديده و نمي بينند. مخاطب و برخورد ساده انديشانه و اگر جسارت نباشد، ساده لوحانه با او، از ديگر آسيب هاي مشهود در روند فعاليت هاي رسانه هاي ما؛ به ويژه صدا و سيماست. ما نه در شناسايي مخاطب خود کامياب بوده ايم و نه در استمرار توجه و نگهداشت او کامروا. انتظارات، توقعات و نيازهاي مخاطب را به درستي نمي شناسيم و اگر هم بشناسيم، آن را تنها در نقاط مرفه نشين تهران و گاه شميران جستجو مي کنيم. هنگامي هم که به جذب مخاطب دست پيدا مي کنيم، توانايي استمرار توجه و نگهداشت او را نداريم؛ چرا که چنان به ايجاد انتظار و نياز کاذب در مخاطب دست مي زنيم که در نهايت، خود از برآوردن انتظارات و پاسخگويي به نيازها ناتوان مي شويم و او را چون بسته اي کادوپيچي شده تحويل رسانه هاي بيگانه مي دهيم. نه مخاطب شناس هستيم و نه مخاطب ساز! ايچنين بوده و هست که نه تنها در دو دهه گذشته در تغيير انديشه و ذهنيت مرکزگراي دوران پهلوي مؤفق نبوده ايم که حتي مي توان ادعا کرد گام هايي هم در تحقق هرچه بيشتر آن در رسانه برداشته ايم که جاي تأسف بسيار دارد. راديو و تلويزيون ما از دو آسيب عمده در رنج و عذاب هستند: در بررسي و پيش بيني اوضاع زمانه خود ناتوان؛ و در تشخيص جايگاه و نقش بايسته خود و تدبير در واکنش به محيط پيرامون، سردرگم و منفعل هستند. پيامدهاي چنين آسيب يا آسيب هايي را مي توان در سال هاي پس از پايان جنگ و اجراي برنامه هاي مختلف توسعه به تماشا نشست؛ سال هايي که رفته رفته نظم طبقاتي ديگر بر جامعه حکمفرما شد و بيگانگي ميان نخبگان که در پرتو آموزش و پرورش ناکارآمد منبعث از نظام آموزشي غرب و بهره گيري از رسانه هاي بيگانه با ارزش ها، باورها و جهان بيني فرهنگي بومي چهره اي ديگر يافته بودند با متن توده مردم پديد آمد. شکافي که گسترش يافت و همراه با گسست رفته رفته آشکار شده مرکز و پيرامون به بستري براي رخ داد حوادث سال هاي پيش رو تبديل شد. سال هاي پس از خرداد 1376 ، محل بروز چنين تضادها و تناقض هايي در جامعه است که خود را در تشديد و تقويت دگرديسي فرهنگي چهره جامعه به نمايش مي گذارد. ريل گذاري هاي توسعه در سال 1368 آغازگر چنين حرکتي است که نتيجه خود را در تفاوت ايران 1378 با ايران 1368 و تفاوت ايران 1388 با ايران 1378 به منصه ظهور مي رساند. اشتباه نشود! دستاوردهاي مثبت بسيار بود، اما پيامدهاي منفي که حاصل بيگانگي عملي با فرهنگ و فاصله گيري از آرمان ها بود، اندک نبود. سوم تير 1384 و روي کار آمدن دکتر محمود احمدي نژاد به عنوان رييس جمهور نهم، نقطه آغاز براي مقابله با چنين روندي بود. احمدي نژاد و همفکران او مي خواستند ريل گذاري هاي پيشين را تغيير دهند تا به قول خود، آب رفته را به جوي بازگردانند، اما جامعه تغيير يافته بود. درست است که متن مردم به چنين گفتماني اقبال نشان مي دادند، اما نخبگان را راه، راهي ديگر بود و به تمسخر از رفتارهاي دن کيشوت وار رييس جمهور سخن مي گفتند. کشور از ديدگاه آنها در لبه پرتگاه بود و رييس جمهور همانند کسي معرفي مي شد که با رمل و اسطرلاب يا رمالي و کف بيني به اداره کشور مشغول است. اين در حالي بود که رييس جمهور از نگاه متن مردم، مردي از جنس آنها، خدمتگزار، جسور و نترس بود که بي پروا در تحقق واقعي آرمان هاي انقلاب 1357 مي کوشيد. اينچنين بود که انتخابات دهم رياست جمهوري بر خلاف ديگر انتخابات مشابه رياست جمهوري براي تداوم رياست جمهري رييس جمهور مستقر به يک رفراندوم احساسي، عاطفي و مهيج تبديل شد: رفراندوم براي امکان تداوم اجراي سياست هاي موجود و يا تغيير اجراي سياست هاي موجود. برگزاري مناظره هاي انتخاباتي بر شدت چنين هيجاني افزود. همه با آخرين توان و ساز و برگ تبليغاتي به ميدان رقابت آمده بودند. انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي انگار پس از سي سال دوباره بر سر دو راهي قرار گرفته بود تا مسير حرکت آينده خود را بشناسد. ديگر فرد مطرح نبود بلکه تفکر به ميدان رقابت درآمده بود. مشارکتي کم نظير رقم خورد و نتيجه آن شد که ديديم: حضوري 85 درصدي و رأيي 5/24 ميليوني به رييس جمهور منتخب. اما اين آغاز راه بود و تنش ها از فرداي برگزاري انتخابات آغاز شد. نگارنده از آن سبب که در ايران حضور نداشت و نمي توانشت شاهد نزديک چنين برخوردها و تنش هايي باشد در بازگشت به نگارش يادداشتي کوتاه دراينباره دست زد و جايگاه و نقش بايسته راديو را به منزله رسانه بحران مور توجه قرار داد که با توجه به اهميت موضوع، قسمت هايي از آن در ادامه مي آيد: « اما آنچه در اين روزها انديشه و بيان بسياري از دوستان را متوجه خود ساخته است، برگزاري دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري اسلامي ايران و نتايج و حاشيه هاي انتخاباتي آن است. من که نه تخصص و نه تمايل به حضور در عرصه سياست دارم، نمي خواهم بر خلاف روند معمول دراينباره به اظهارنظر بپردازم، اما نيک مي دانم که چنين درصد حضور و چنان درصد تمايل آرا به رييس جمهور منتخب، دکتر محمود احمدي نژاد، داراي پيام هاي بسيار است. انتخاباتي که به درستي در رديف همه پرسي نظام جمهوري اسلامي در دوازده فروردين 1358 شايسته تأمل و توجه است، بايد همه جانبه و همه سونگرانه ارزيابي، بررسي و تحليل شود تا تجربه گرانسنگ آن براي همگان؛ به ويژه سياستگذاران، برنامه ريزان و دست اندرکاران عرصه سياست و انتخابات، شايسته بهره گيري و تجربه اندوزي باشد. البته عرصه تخصصي ارتباطات و رسانه نيز نبايد از چنين نگاهي برکنار باشد. سازمان صدا و سيما به عنوان رسانه ملي در اين دوره از انتخابات کوشيد تا برگ برنده هايي جديد و ساختارهايي نو را در برابر مخاطبان خود قرار دهد. صداي جمهوري اسلامي و ايستگاه هاي راديويي عمومي، اختصاصي و تخصصي آن نيز به فراخور مأموريت ها و وظايف کوشيدند تا در چنين کارزاري به ايفاي نقش مورد نظر و هدف گذاري شده خود بپردازند. گرچه به نظر مي رسد پايان فرآيند انتخابات فرصتي مناسب براي پاسخ گويي همه جانبه برنامه ريزان و برنامه سازان راديو به اين پرسش اساسي است که: راديوهاي ما تا چه اندازه توانسته اند در دستيابي به جايگاه مناسب و ايفاي نقش متناسب کارآمد و کامياب باشند؟ من در اين فرصت قصد آن ندارم تا به چنين پرسشي که پاسخ گويي به آن از عهده دانشجويي چون من خارج است، پاسخ دهم. بي ترديد حضور و مشارکت استادان، پژوهشگران و دست اندرکاران مي تواند برآيندي مناسب در پاسخ درست به چنين پرسشي اساسي ايجاد کند. کاري که انجام آن نه يک راهکار که يک ضرورت است! شايد بي مناسبت نباشد که در اينجا تنها به نکته اي بديع و جالب در نتايج اين دوره از انتخابات اشاره کنم و چند کلمه اي کوتاه و گذرا درباره روند مواجهه با آن در برخي راديوها سخن بگويم: اگر نگاهي گذرا به نتايج انتخابات دهم رياست جمهوري بيندازيم نيک درمي يابيم که رييس جمهور منتخب نخستين رييس دولتي است که در پايتخت داراي رأي اول نيست. البته شايد در نگاه نخستين چنين رخدادي کم اهميت جلوه کند، اما اگر به سابقه مرکز گراي سياستگذاري ها و برنامه ريزي هاي توسعه در نيم قرن اخير نظر افکنيم و باور ريشه دار برخي گروه هاي اجتماعي و سياسي را در نظر گيريم که: ايران يعني تهران و تهران يعني از ميدان ولي عصر به بالا! آنگاه درمي يابيم که چه اتفاق بديعي رخ داده است. البته به جرأت مي توان گفت که قريب به اتفاق نظرسنجي هاي صورت گرفته از سوي مراکز معتبر تحقيقاتي و مطالعاتي وقوع چنين رخدادي را پيش بيني مي کرد. مسلم است که چنين رخدادي هزينه هاي خاص خود را نيز تحميل مي کند. به ويژه آنکه شور انتخاباتي در ده روز منتهي به روز برگزاري انتخابات، بيست و دو خرداد، و راه اندازي تجمعات خياباني از سوي جوانان و حتي نوجوانان چنان فضايي را پديد آورده بود که هرگونه بي تدبيري و سهل انگاري در هدايت آن مي توانست منجر به شکل گيري تنش هاي گسترده در شهرهاي بزرگ؛ به ويژه پايتخت شود. البته مجريان، ناظران، نخبگان سياسي و رسانه ها داراي جايگاه و نقشي غير قابل انکار در هدايت چنين روندي بودند. جايگاه و نقشي که به نظر مي رسد گاه در حد انتظار مناسب نبود. در اين ميان، جوانان 15 تا 29 سال تهراني با انرژي احساسي حاصل از روند مبارزات تبليغاتي نامزدها؛ به ويژه دو نامزد اصلي در مناظره تاريخي شامگاه سيزده خرداد، داراي اهميت بسيار و نيازمند توجه درخور بودند. راديو جوان که راديوي اختصاصي جوانان و گاه مورد اقبال نوجوانان به شمار مي آيد، مي توانست در چنين فضايي بسيار کارآمدتر از اين ظاهر شود. من که خود شنونده اين راديو در روز پس از برگزاري انتخابات بودم، با گونه اي ذوق زدگي افراطي حاصل از درصد حضور و مشارکت مردم در برنامه هاي آن مواجه شدم. حال آنکه پيش بيني مي کردم که حادثه اي ديگر در راه است. انرژي احساسي جوان هوادار يک نامزد، آن هم در فضاي دو قطبي انتخابات يک شبه ايجاد نمي شود که يک شبه نيز از بين رود، بلکه نيازمند برنامه ريزي و تدبير براي ايجاد شيب نزولي و کاهش سطح آن است. به نظر مي رسد کارآمدي يک رسانه در صحنه هاي دشوار به محک نقد درمي آيد. برگزاري جشن ها و جشنواره ها و راه اندازي برنامه هاي مشارکتي با حضور انبوه مخاطبان هدف همانند صندوق ذخيره اعتماد ميان رسانه و جامعه مخاطبان هدف است که مي تواند در لحظات دشوار و گاه سرنوشت ساز به کار بيايد و کارآمدي يک رسانه را به نمايش بگذارد. راديو به منزله رسانه بحران ها بيش از ديگر رسانه ها مي تواند مخاطب چنين سخني باشد. اعتراضات و تجمعات غير قانوني در انتخاباتي که عنوان همه پرسي براي آن زيبنده تر است، پديده اي شگفت و غريب نبود. اما آنچه شگفت و غريب مي نمود برخورد عادي و گاه سردرگم با چنين مسأله اي بود! البته اين به معناي ناديده گرفتن تلاش هاي نوآورانه دست اندرکاران نيست، بلکه به معناي آن است که پيچيدگي ها و ظرافت هاي حاکم بر فرآيند برگزاري انتخابات دهم ضرورت نگاهي همه جانبه تر را به نظرسنجي هاي صورت گرفته و نتايج به دست آمده ضروري مي ساخت. چه بسا چنين نگاهي؛ به ويژه از سوي برنامه ريزان و برنامه سازان راديو جوان، مي توانست با پيشگيري از وقوع رخدادهاي پس از اعلام نتايج انتخابات هزينه هاي چنين انتخابات تاريخي را کاهش دهد.» اينک که در ماه هاي پس از برگزاري انتخابات و استقرار دولت دهم هستيم و همچنان پردغدغه و نگران از بحران اعتبار در جامعه سخن مي گوييم، ضروري است تا نگاهي علمي به چنين فرآيندي بيندازيم؛ نگاهي که شايد از سوي دکتر خجسته در کتاب مطالعات جامعه شناختي درباره راديو طرح شده است و شايستگي مروري دوچندان دارد. بر اين اساس: بحران، تغيير ناگهاني و يا لحظه اي مهم در مجموعه اي از رويدادها و سلسله اي از عمليات هاست. بحران هاي سياسي و اجتماعي يا بحران هاي ناشي از بلايا و سوانح طبيعي از جمله لحظاتي است که رسانه هاي جمعي چون: مطبوعات، راديو و تلويزيون را به جايگاه اصلي و نقش اساسي خود در جامعه متوجه مي کند و آنها را در بزنگاه هايي خاص، بقا و دوامي به مراتب چشم نوازتر از پيش مي بخشد. از اين سبب است که مديران، برنامه ريزان، برنامه سازان و در کوتاه سخن، ارتباط گران رسانه اي براي آنکه به جايگاه اصلي خود متوجه شوند و به ايفاي نقش اساسي خويش دست يابند، بايد داراي درکي درست و بهنگام از سه مسأله زير به صورتي توأمان باشند: چيستي و نوع بحران و آثار و عوارض آن؛ ضرورت هاي جامعه و مخاطبان هدف؛ پيش، حين و پس از بحران؛ و نوع رسانه و استعدادها و ظرفيت هاي ذاتي آن براي انجام صحيح نقش مورد انتظار. بحران ها گرچه به ناگاه بروز مي يابند، اما هيچگاه يک شبه ايجاد نمي شوند. بحران ها حاصل اتفاقات و رخدادهاي پيشيني هستند که گاه به سبب بي اهميت بودن ظاهري و به چشم نيامدن در بي خبري و غفلت احتمالي دست اندرکاران زمينه چيني مي شوند و با بروز و ظهور يک باره خود، راه حل هايي کوتاه، ميان و بلندمدت را طلب مي کنند. بحران ارتباطات که اين روزها از سوي برخي انديشمندان و صاحبنظران در توصيف موقعيت و وضعيت رسانه ها در ايران امروز بيان مي شود، در چنين چارچوبي شايسته توجه مي نمايد. بحران ارتباطات در پيوستگي با مفهوم اعتبار معنا مي يابد، نشان دهنده آن است که رسانه يا رسانه ها در انجام مأموريت ها و وظايف خود در ايران پس از انتخابات، ناتوان و در ايجاد، برقراري و تداوم ارتباطي اطمينان بخش و مؤثر با مجموعه اي از مخاطبان خود ناکام هستند. طبيعي است که راديو و تلويزيون بيشترين سهم را از چنين بحراني نصيب خود بسازند که البته پديده اي غريب و دور از ذهن نيست. راديو و تلويزيون داراي بيشترين پيوستگي و حضور در زندگي روزمره مردم هستند و به بياني بهتر، شريک دغدغه ها و لحظه هاي مخاطبان خود به شمار مي آيند و در فراز و فرودها، شيريني ها و تلخکامي ها، و کاميابي ها و ناکاميابي ها جزيي جدايي ناپذير از حافظه شنيداري و ديداري مردم محسوب مي شوند. پس نبايد از آنچه رفته است، اظهار شگفتي نمود و انگشت حيرت به دهان گزيد. بايد با توجه به زمينه هاي بروز و ظهور چنين بحراني به راه حلي درست و همه جانبه دست يافت و درباره آن تدبير کرد. نخستين گام پيشنهادي مي تواند پرسش از مشهوراتي باشد که نزديک به دو دهه بر انديشه و نگاه سياستگذاران و برنامه ريزان حاکم بوده است و امروز نيازمند تأمل و نگاه دوباره است. بايد باور کرد: پرسشگري درست نيمي از مسير پاسخگويي درست تر است. تنها بايد باور و سپس اقدام کرد. وگرنه اينجا همچنان شب است!
  • مسعود پیوسته:
    سلام آقای دکتر بحث خوبی راه انداختید. اما یک پرسش ارتباطاتی معطوف به انتخابات 22 خرداد دارم. در شرایط برگزاری انتخابات ، حضرتعالی رئیس کل رادیو نبودید بلکه معاون برنامه ریزی و نظارت رسانه ملی بودید . چرا 10 روز بعد یا حتی تا الان که پنج ماه از انتخابات گذشته رسانه ملی در برنامه های سیمایی اش حتی یک برنامه با مضمون نگاهی به عملیات رسانه ملی و انتخابات دهم ریاست جمهوری اسلامی با حضور کارشناسان ارتباطات و رسانه چه زنده و چه ضبطی پخش نکرد بلکه با چند برنامه زنده یک نفره ایران 88 مثل حضور حمید مولانا و مرتضی نبوی و احتمالا حسن عابدینی و چند تای دیگر می خواست بگوید به کنش خود نسبت به انتخابات پرداخته است! در حالی که پس از برگزاری انتخابات نهم ریاست جمهوری - سال 84 - به فاصله نزدیکی به حضور مردم در سوم تیر و 27 خرداد در صحنه انتخابات( چیزی حدود 10 روز پس از برگزاری انتخابات ، حدود 15 تن سرآمدان عرصه ارتباطات درکشور ( تقریبا همه بودند الا پدر ارتباطات در ایران)با حضور رئیس رسانه ملی و البته آقای پناهیان که توجیه حضورش تا این لحظه معلوم نشدصدا و سیما به واکاوی رفتار خود نسبت به انتخابات پرداخت. چرا امسال و در این انتخابات کاراگاهان ارتباطات، ذره بین به دست وارد استودیوی تلویزیون زنده یا حتی تولیدی نشدند؟! چرا حتی بیرون از رسانه ملی وقتی از ایشان می پرسی " رسانه ملی با انتخابات چه کرد ؟" پاسخ آن را به زمان های دور یا خیلی دور حوالت می دهند؟ آیا وارد این مباحث هم می شوید یا آنکه شما هم پاسخ به سوالاتی از این دست رابه آینده مجهول موکول می کنید؟
  • علی :
    با سلام موضوع خوبی را برای بحث انتخاب نمودید به نظر من یکی از مشکلاتی که اکنون جامعه وبخصوص مسولان از آن قافل هستند عدم شناخت از رسانه و کارکرد آن می باشد.با توجه به این که رسانه های جدیدی مانند موبایل sms،رایانه،شبکه های ماهواه و...که کاربران آنها از قشرجوان متوسط وبالای جامعه را تشکیل می دهندن که دنیای این گروه با دنیای مسئولان ومتولیان فرهنگی فرق دارد وهیچ یک زبان دیگری را نمی فهمد لذا ارتباطی بر قرار نمی شود.دوما مسولان با توجه به مشغله کاری که برای خود درست کرده اند ارتباطی باجامعه خود ندارند به قولی جامعه شناسی خودمانی ویا جامعه شناسی اتوبوسی را درک نمی کنند بنا بر این راتباط با جامعه قطع است .به نظر من اینها دو دلیل از دلایل متعددی است که جامعه ومسئولان را را با بحران ارتباطات مواخه کرده است
  • شهید:
    سخن گفتن در صدا وسیما هم غیرقانونی است؟! رسانه ملی به ایجاد آرامش و اعتماد کمک کند: آیا جای آن نیست که صدا و سیما، اوامر مقام معظم رهبری را از همین موضوع انتخابات اجرایی و با حضور کارشناسان دو طرف، مناظره های تلویزیونی برگزار کند؟ 8/4/1388 عصر ایران: ماجراهای روی داده پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری موجب تاسف و تاثر همه مردم کشور شده است. باید تاکید کرد، چه کسانی که به نامزد منتخب رای دادند و چه کسانی که به 3 نامزد دیگر، به طور یکسان در خلق حماسه ملی حضور پرشکوه 85 درصد از مردم در پای صندوق های اخذ رای نقش یکسانی داشتند. اما متاسفانه با مردمی که با حضور خود ستون های نظام را استوار تر کردند، پس از انتخابات برخوردی صحیح صورت نگرفت و در این میان سیاست های یکسویه صدا وسیما باعث شد انبوهی از رأی دهندگان به نامزدهای غیرمنتخب ، احساس کنند رسانه ملی ، که تا قبل از انتخابات به آنها نیز به عنوان "ملت شریف و همیشه در صحنه" می نگریست ، اینک آنها را اساساً نمی بیند و یا با القابی ناشایست خطاب شان می کند. این در حالی است که رهبر معظم انقلاب نیز در خطبه های نماز جمعه ، بر شأن و اهمیت همه 40 میلیون شرکت کننده در انتخابات تاکید ویژه ای داشتند. منصفانه باید گفت رسانه ملی قبل از انتخابات نقش پررنگی در ایجاد شور انتخاباتی داشت و برگزاری مناظرات گرم میان 4 نامزد انتخاباتی جایگاه پررنگ و برجسته ای در این میان داشت . لذا پس از برگزاری مناظرات تلویزیونی کاندیداها ،انتظار همه مردم این بود که رسانه ملی کماکان به نقش یک رسانه ملی و فراگیر که صدای همه مردم ایران از آن شنیده می شود ادامه دهد ،اما متاسفانه عملکرد رسانه صداو سیما در 15 روز گذشته به گونه ای بوده است که گویا صرفا باید صدای نامزد پیروز و حامیان او از این رسانه شنیده شود و در مقابل نامزدهای معترض به نتایج انتخابات و مردمی که به آنها رای داده اند ، هیچ حقی از این رسانه فراگیر و "ملی" ندارند! این مشی ، حتی مورد انتقاد چهره های اصولگرایی مانند دکتر علی لاریجانی ، رئیس مجلس شورای اسلامی و دکتر احمد توکلی ، رئیس مرکز پژوهش های مجلس نیز قرار گرفت. با توجه به فضای به وجود آمده پس از انتخابات و اعتراضات جمع قابل توجهی از مردم کشور به نتایج اعلامی و متعاقب آن بروز درگیری های ناراحت کننده خیابانی و کشته و زخمی شدن عده ای از شهروندان و دستگیری و بازداشت صدها تن از فعالان سیاسی و ... نقش رسانه ملی در ایجاد روشنگری و اعتماد سازی مجدد بین معترضان و نظام بیش از پیش احساس می شود. با این حال ، یکسویه نگری صدا و سیما ، باعث تحریک احساسات هواداران نامزدهای غیر منتخب می شود و به التهابات - ولو نهان- دامن می زند . در این میان ، صدا و سیما ، راهی جز اعتماد سازی ندارد و یکی از راه های موثر برای این کار ، حضور نامزدهای معترض در رسانه ملی و بیان روشن و صریح دلایل نارضایتی آنها از نتایج انتخابات است . تنگ کردن دایره دوستان انقلاب ، بزرگترین جفایی است که می توان به نظام برآمده از خون صدها هزار شهید کرد و مگر بنا به تصریح مقام معظم رهبری ، همه چهار کاندیدا ، از پیکره نظام و انقلاب نیستند ؟ پس چرا تریبون صدا و سیما از اینان دریغ می شود؟ مگر این ها بیگانه اند و یا می خواهند از رسانه ملی علیه نظام و مقدسات دینی سخن بگویند؟ مهندس میر حسین موسوی (بنا به گفته اعضای کمیسیون امنیت ملی مجلس) اعلام کرده است که مایل است در برنامه تلویزیونی زنده با مردم سخن بگوید و سخنان و دلایل خود را به طور روشن و شفاف به افکار عمومی ارایه دهد. با توجه به اینکه بنا به آمار وزارت کشور از نتایج انتخابات، موسوی نامزد منتخب حدود 14 میلیون نفر از جمعیت کشور است ، امروز ضرورت حضور او به عنوان نماینده منتخب اقلیتی قابل توجه از جمعیت کشور در رسانه ملی با توجه به جو ملتهب کنونی، بیش از دوران قبل از انتخابات احساس می شود. اگر به نتایج انتخابات اعلام شده از سوی وزارت کشور استناد کنیم، باید این سوال اساسی را از گردانندگان و مدیران رسانه صداوسیما بپرسیم که چگونه است که این رسانه در اقدامی تحسین برانگیز نامزد منتخب 600 هزار نفر از مردم ایران (دکتر محسن رضایی) را به رسانه ملی دعوت کرد و تریبون خود را در اختیار او قرار داد تا مواضع خود را به طور شفاف اعلام کند ،اما مهندس موسوی که نامزد منتخب حدود 14 میلیون نفر از جمعیت کشور است این حق را ندارد که به رسانه سیما بیاید و مواضع خود را به طور شفاف و روشن با هواداران و دیگر اقشار مردم و مسئولان مطرح کند؟ آیا 14 میلیون نفر از رای کسانی که به مهندس موسوی رای داده اند جزو ملت ایران نیستند و سهمی در رسانه "ملی" ندارند؟ و آیا کسانی که موسوی را به اقدامات قانونی فرامی خوانند (و خود موسوی هم بنا به بیانیه هایش بر همین امر تاکید دارد ) سخن گفتن در رسانه ملی را هم اقدامی غیر قانونی می دانند؟ مدیران صداو سیما خوب است به بحث ها و مطالب مطرح شده در محافل عمومی و خصوصی و در بین مردم کوچه و بازار نیز نگاهی بیندازند و ببینند که مردم در برابر این اقدام رسانه سیما در اجازه ندادن به حضور مهندس موسوی در این رسانه چه مطالبی را مطرح می کنند و چه شایعاتی پدید آمده است . صرفا جهت استحضار سیاست گذاران رسانه سیما یکی از فرضیاتی که در بین مردم نقل می شود را نقل می کنیم و از مدیران سیما می خواهم که خود قضاوت کنند که آیا حضور موسوی در رسانه سیما بیشتر به نفع مصالح ملی کشور است یا بایکوت خبری او ؟ بسیاری از مردم می گویند که رسانه سیما از مهندس موسوی می ترسد و از این رو اجازه نمی دهد که در برنامه ای زنده تلویزیونی حضور یابد چرا که ممکن است موسوی در برنامه زنده حرف هایی بزند که برخی ناگفته های پنهان مانده از نحوه برگزاری انتخابات اخیر ریاست جمهوری فاش شود و بلافاصله پس از این گفته نتیجه می گیرند که حتما در انتخابات اخیر تخلفاتی بوده که اجازه داده نمی شود مهندس موسوی حضور یابد و نا گفته ها را بگوید. با درستی یا نادرستی این گزاره کاری نداریم ولی مدیران سیما خود قضاوت کنند که آیا منافع حضور مهندس موسوی در رسانه سیما برای مصالح کشور بیشتر است یا اینکه این امکان از او دریغ شود و بازار شایعات روز به روز داغ تر شود وابتکار جریان اطلاع رسانی به رسانه های برون مرزی بیفتد؟ ضمن این که اگر موسوی فرصت یابد سخنان خود را بیان کند ، حتماً صدا وسیما ، منتقدان موسوی را نیز به پاسخ گویی به وی در تلویزیون فرا می خواند و مردم با شنیدن سخنان موسوی و مخالفان سیاسی اش ، خود قضاوت می کنند. چه خوب بود صدا و سیما به گونه ای عمل می کرد که مردم برای شنیدن صدای هر دو طرف ، تلویزیون های خود را بر روی شبکه های داخلی تنظیم می کردند نه این که صدای یک طرف را از داخل پیگیری کنند و در خلاء موجود ، برای خبر دار شدن از طرف دیگر ، به دنبال رسانه های دیگر بروند. از این گذشته ، مگر رهبر معظم انقلاب در خطبه های نماز جمعه 29 خرداد ، صدا و سیما را به ادامه مناظره ها درباره مسائل کشور فرانخواندند؟ و مگر در حال حاضر مساله ای فراگیرتر از مباحث بحث انگیز انتخاباتی وجود دارد؟ آیا جای آن نیست که صدا و سیما ، اوامر مقام معظم رهبری را از همین موضوع انتخابات اجرایی و با حضور کارشناسان دو طرف ، مناظره های تلویزیونی برگزار کند؟ مگر نه این است که طبق نتیجه اعلامی وزارت کشور از انتخابات ، مناظره ها به پیروزی نامزد مورد نظر مدیران صدا و سیما انجامیده است؟ بنابراین چه بیم از مناظره های جدیدی که می تواند مردم را به قضاوت درباره سلامت انتخابات رهمنون سازد؟ و مگر نه این است که گفته می شود معترضان ، حرف مستند و مستدلی ندارند ، پس چرا شرایطی فراهم نمی شود که در مقابل دوربین های تلویزیونی ، دست های خالی آنها برملا شود؟! مردم ما مردم منصفی هستند که نه با کسی عقد اخوت دارند و نه پدرکشتگی و لذا اگر شرایطی فراهم آید که در مقام قضاوت قرار گیرند ، حتماً به عدل و انصاف داوری خواهند کرد. مدیران صداوسیما باید قبل از اینکه دیر تر شود فکری برای ترمیم وجهه آسیب دیده این رسانه پس از وقایع اخیر بکنند و به نظر می رسد نخستین قدم در این راه این است که عملاً به این باور برسند که رسانه ای متعلق به یک گرایش فکری و سیاسی نیست و باید همه صداها از این تریبون عمومی شنیده شود . همانطور که این حق 24 میلیون نفر رأی دهنده به نامزد منتخب است که پژواک صدای خود را از رسانه ملی دریافت کنند ، آیا این حق 14 میلیون از جمعیت کشور نیست که به جای نگاه به رسانه های عموما مغرض خارجی،اطلاعات صحیح و درست را از رسانه ملی خود دریافت دارند و براین باور باشند که صدای اقلیت و اکثریت بدون لرزش و سانسور از این رسانه شنیده می شود. اگر این اتفاق بیفتد ، حتماً شاهد آرامش و اعتماد بیشتری در جامعه خواهیم بود زیرا امروز، بسیاری از معترضان ، بیش از آن که به نتایج انتخابات اعتراض داشته باشند ، از این که در رسانه ملی "سانسور " و " تحریف" می شوند ، ناراحت اند و لذا اگر صدا و سیما ، رویه خود را اصلاح کند، بسیاری از التهابات ، فروکش خواهد کرد. اینک کشور، بیش از هر زمان دیگری به آرامش و اعتماد سازی نیاز دارد و کلید این مهم، اکنون در جام جم است. اگر مدیران صداوسیما این شرایط را به وجود آورند ، می توانیم مطمئن باشیم که در نگاهی از بالا به شهر تهران و دیگر شهرهای کشور کمتر شاهد انعکاس نور بشقاب های آنتن های ماهواره ای خواهیم بود. *** »»» اطلاع رساني از ما! »»» تأمل از شما! »»» لطفاً به منبع هر خبر توجه كنيد!««« بازگشت به صفحه اصلي ارسال خبر به دوستان تعداد نمايش : 454 بازگشت سلام استاد
  • ساراطالبی:
    بحران بعد از انتخابات،همانطورکه الان هویتش برهمه دارد واضح می شود چیزی نیست جز جنگ نرم و در این جنگ مسلما رسانه ها پیشرو هستند.استراتژی جنگ نرم تبدیل نقاط قوت نظام مورد حمله به نقاط ضعف و نفوذ تردید در افکار عمومی است .آیا رسانه های داخلی توانسته اند،تلاش رسانه های رنگارنگ مخالف نظام، که از قبل انتخابات برای ایجاد تردید در سراسر کشور ،تلاش مضاعف دارند و همچنان سعی دارند آن تنشها رابه هر بهانه ای ادامه دهند غلبه یابد؟ درمورد صداوسیما به نظر من تاحدی(60-70درصد) می توان اداره بحران ارتباطات در دوره پس از انتخابات را موفقیت آمیز ارزیابی کرد،گرچه مسلما اگر سازمان از استراتژیهای قویتری برای جذب اعتماد ملی ، با گفتمان هجمه بر دشمن نرم،بهره میبرد هزینه ها کاهش می یافت. نکته مهم دیگر اینکه عبور از این قائله که گرچه اصل آن شکست خورده ولی هنوز پایان نپذیرفته مسلما مدیون دستگاهها و دوراندیشیهای دیگر ارکان نظام هم بوده است و نباید از برنامه ریزی و بهبود صداوسیما برای اداره آنچه بعد از این رخ میدهد غافل شد و به این امیدوارشد که صدا وسیما خوب به وظیفه اش عمل کرد که بحران طی شد. رسانه ملی باید با شناسایی نقاط ضعف رقیب، همیشه موضع فعالانه داشته باشد و برای این منظور دائم برنامه های مستند و متنوع تهیه کند.نباید غافل شویم رسانه های رقیب گرچه از تنوع و قدرت تکنیکی بالاتری نسبت به ما برخوردارند،به سبب دروغهایی که تاکنون ارائه کرده اند،نقاط ضعف فراوانی برای حمله کردن دارند.متاسفانه شاید مهمتریت عاملیکه مخاطب به دنبال شبکه های ماهواره ای میرود سرعت بیشتر آنها در اطلاع رسانی است در عین اینکه آنها هم برای مهندسی پیام در چارچوبهای خودشان هنجارهای زیادی دارند . سرعت اطلاع رسانی ضعفی است که سبب میشود مخاطب بی اطلاع یا گروه خاکستری، زودتر به سمت ماهواره برود و وقتی رسانه ما می خواهد خبر بدهد، ناچارا در موضع انفعال قرار می گیرد.اگر ما بتوانیم استراتژیهای فعالانه ای در سازمان داشته باشیم و متناسب با آن خبرنگار و تدوینگر و گزارشگر تربیت کنیم(کاری که مثلا در جایی مثل دانشکده صدا و سیما تقریبا اصلا انجام نمی گیرد!)،آنگاه کمتر مخاطب از دست میدهیم.نکته قابل توجه اینکه نسل ما نسل جوانی است و جوان بیشتر تحت تاثیر پیامی است که زودتر می شنود چون تجربه ندارد.لذا نمیتوان از نقش ماهواره ها در تداوم برخی بحرانهای بعد انتخابات تاکنون غافل شد.آخرین مورد همین حوادث 16 آذر است.چه میزان رسانه ملی از قبل این روز با شناسایی نقاط قوت گفتمان برانداز،سعی در تضعیف آن نمود؟چه میزان از مستندات قبل برای معرفی برخی جریانات که درروز مذکور ادامه تحرکاتشان را به دانشگاهها کشانده بودند بهره برد؟آیا بیشتر بعد 16 آذر نبود که تلاش کرد پاسخ دهد؟اگرجنگ دنیا الان جنگ رسانه ای است،مدیریت رسانه ناچار است به شناسایی عوامل اعتماد مخاطب به پیامهای رسانه ای پرداخته و آنها را در نظام خود تقویت کند. به جزرسانه ملی که صوت و تصویر در کشور مارا در انحصاردارد،از نقش رسانه های نوشتاری خصوصا آنلاین در جهتدهی و تداوم بحران نمیتوان غافل شد.درفضاییکه دشمن برخی افراد دارای سابقه انقلابی رابه هردلیل توانسته با خود همراه کند،و این افراد از طریق رسانه های آنلاین دائما پیام تردید را در دلهای ملت زمزمه میکنند،شاید یک دلیل اساسی تاثیرگذاری این اخبار که بخش زیادی از آنها، ناقص و از جنس شایعات است ،ضعف مهم دیگری است که در رسانه ملی مشاهده میشود و آن کمبود تولید پیام است.اخبار سراسری خصوصا در عناوین بحرانی ،غالبا در کل روز دارای یک محتوای ثابت هستند و این برای کسی که تشنه دانستن مسائل مهم است مثلا طبقه دانشگاهی پاسخگو نیست.نظرات افراد محدودی که با عنوان مبهم کارشناس رسانه گاها ارائه میشود نه تنها کارامد نیستند بلکه اغلب موجب کسالت و زدگی مخاطب میشوند.درباره مسائل سیاسی و فرهنگی، نمیتوان توقع داشت نظرات افراد متنوع، مطرح نشود و یک فرد ناشناخته نظرش مورد پذیرش عموم واقع شود.باید تولیدات متنوعی کرد و به جای محافظه کاری سواد رسانه ای مخاطب را بالا برد، ضمن آنکه به مهندسی مناسبی برای پیامهای متنوع رسید تا ظرفیت جامعه برای مناظره و مناقشه بالا رود و آزاد اندیشی حقیقی رخ دهد.اگر رسانه ملی برای این مهم،به دوراندیشی و آینده پژوهی نپردازد بحران اعتبار رسانه برای نظام هزینه غیرقابل جبرانی خواهد داشت. سوال اساسی که برای بحران ارتباطات باید بدان پاسخ داد،تبیین مبانی اعتبار نظام رسانه ای در کشورماست.رسانه ملی ما به نظرم با رسانه های کشورهای دیگر تفاوتهای ماهوی اساسی دارد.چون صدا وتصویر در اداره سازمان صدا وسیما است ،و رهبری مسئول سازمان را منصوب می کنند،اعتبار این رسانه با اعتبار نظام رابطه نزدیکی دارد.الگوی این رابطه چیست؟ چه مواردی این اعتبار را تامین میکند و چه آفاتی این اعتبار را تضعیف میکند؟